نيايش های شبانه
به نام نیایش های متضرعان

* کمی آهسته تر رو و باور داشته باش که خدا می آید؛ ایمان داشته باش!!!
خدایا ، دستم را بگیر.
به این دلیل که آنگونه که باید به سمتت جذبه داشته باشم؛ ندارم.
خدایا من را ببخش به این دلیل که آنگونه که باید توبه کنم؛ باز نمی گردم.
خدایا من را در آغوش بگیر. به این دلیل که آنگونه که باید
در آغوشت نیایش کنم؛ ضجه نمی زنم.
خدایا من را ببر؛ به این دلیل که آنگونه که باید پروا ز کنم؛
پروا ز را نمی شناسم.
خدایا من را عاری از خود کن؛ به این دلیل که تنها
آن زما ن که مرا عاری از خود می کنی خلاء تو را احساس می کنم و
می خواهم به سمتت جهش کنم.
خدایا من را دچار کن، دچار نغمه های مرموزت!! چرا که تنها آنزمان که دچار می شوم؛ در رگهایم جنون را؛ و از تو شدن را احساس می کنم.
خدایا من را بنواز؛ چرا که تنها آنزمان که مرا نوازش می کنی احساس بندگیت می کنم.
خدایا من را به ابدیت بازگردان؛ چرا که تنها زمانی که به ابدیت رجوع می کنم؛ ازلیت خویش را بخاطر می آورم و آنگاه مطهر و پاک می شوم.
خدایا مرا احساس کن؛ به آن سان که فرشتگانت را
احساس می کنی؛ چرا که تنها آن زمان که مورد احساست واقع می شوم؛ دچار موجودیت مکان و زمان قرار میگیرم.
خدایا من را بنگر؛ چرا که تنها زمانی که مرا می نگری؛
قدرت انجام معصیت از من سلب می شود.
خدایا من را بخوان؛ به همان سان که مقربانت را فرا
می خوانی؛ چرا که تنها آن زمان که مرا می خوانی می توانم اطاعتت کنم؛
خدایا من را بیا مرز؛ چرا که تنها آنگاه که مرا آمرزیدی می توانم .......
به سویت بازگزدم !!
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥۱ ق.ظ توسط کافر کفر زاده
سهشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٤
بی دغدغه ميان دغدغه ها
به نام تنها بی دغدغه
بی دغدغه در میان دغدغه ها
چه بی دغدغه خوابیده میون این همه دغدغه این دخترک واکسی؛ از کیفی که زیر دست هاش برای تکیه گذاشته معلومه که میون این بازی ها غرقه!! یاد دخترک کبریت فروشی می افتم که قرار بود داشتانش با فروختن کبریت هاش تموم بشه و فردا دوباره کیفش و پر از کبریت کنه و به میدون شهر بره. اما می دونی چرا قصه نا تمومه؟ چون یه روزی از همین روزها دخترک کبریت فروش کنار مجسمه مسیح یخ می زنه و بعد قصه نا تموم می مونه. همون قصه ای که این دختر رو با اون کیف کوچیکش توی میدون انقلاب متوقف می کنه و بعد برای چند لحظه خوابش می بره. می دونه که اگه بخوابه باخته. ولی این قدر خسته است که نمی تونه چشمهاش و نگه داره. اون لحظه است که قصه این دخترک هم مثل بقیه دخترک ها ناتموم می مونه. وقتی نگاش می کنی، این قدر بی دغدغه خوابیده که انگار دغدغه پشت سرش اونو تهدید نمی کنه. اصلا اون تو این دنیا نیست که بخواد بعد از بیداریش خوابش و تعبیر کنه!!!!
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۱٩ ق.ظ توسط کافر کفر زاده
یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٤
ماليخوليای مذهب
ما لیخو لیا ی مذ هب :
_ آیا تا به حال نام مالیخولیای مذهبی به گوشتان خورده است؟
_ آیا می دانید که این چه نوع بیماری است؟
_ آیا تا بحال فکر کرده اید که خود شما نیز ممکن است به این بیماری دچار باشید؟!

با مطالعه متن زیر می توانید به این پرسش های مهم پاسخ دهید :
در تمام فُرُق و اقوام مختلف دنیا مذهب و اعتقاد به عنوان یک اصل و ریشه مد نظر همه اشخاص و افراد بوده است. پذیرش مذهب، همیشه برای بشر همراه با یک نوع شگفتی و رسیدن به مقصود همراه بوده است. تا جایی که وقتی بشر مذهب و اعتقادی نسبت به چیزی پیدا می کرده، سعی در پرستش و نمود آن به عنوان ابراز تجلی تمام احساسات درونش به آن مذهب و یا اعتقاد دل می بسته است. اما زمانی که این اعتقاد و مذهب دچار وهم می شده است، همان انسان را دچار توهمات ذهنی می کرده است. بدین شکل که او هر چه را که در عالم، غیر عادی می دیده است و یا می بیند، به نوعی می خواهد آن را به یک نیروی اعتقادی متصل کند. تا جاییکه حتی متوسل به خرافات می شود!! و این اعتقاد، حالت مالیخولیایی به فرد مذهبی دست می دهد که او را درگیر مسائل حاشیه ای مذ هبش می کند. به همین دلیل است که اکثر کسانی که اعتقاد صرف دارند دچار بیماری مالیخولیای مذهبی هستند. حال از مسیحی و مسلمان گرفته تا بودا و تائو و ..... . چه ادیان آسمانی و چه ادیانی ناسوتی. اینان کسانی هستند که تنها به روش عقیده صرف متوسل شده اند. یعنی آنقدر مسائل ماورایی وغیر عادی برایشان تعریف کرده اند که آ ن ها را تا حد بیما ری درگیر توهمات کرده اند. در اینجاست که فرد معتقد و یا مذهبی به سمت شک و تردید حتی به رفتار هایش می شود تا جاییکه حتی خود را قابل اعتماد نمی داند ومدام با خود درگیری دارد. یک مالیخولی مذهبی همیشه دچار تردید و ترس از عقوبت است. کارها یی را که انجام می دهد، نه بخاطر خوبی و یا کار آمدی آن اعمال، بلکه به دلیل ترس و وحشتی است که به وسیله نیرو های ماورایی برای او ترسیم کرده اند و او همیشه ترس از این دارد که این نیرو ها او را عذاب دهند. از اینرو فوق العاده با ترس و دو گانگی اعمالش را انجام می دهد. دیگر خصوصیت یک مالیخولی مذهبی، ترس از نبخشیدن است. او همیشه ترس از این دارد که مورد بخشش نیروهای ماورایی تحت نفوذش وا قع نشود، از اینرو می بینید که افرا دی را که نا گهان با مطرح شدن بخشش توسط آن نیرو ها ( ممکن است این نیروها خدا و یا خدایان و یا ترس از بلایای طبیعی و غیره ... باشد) مشغول گریه و زا ری می شوند و در نتیجه طلب بخشش می کنند. از دیگر خصوصیات فرد مالیخولیایی این است که مدام برای عقیده ا ش دنبال دلیل و مد رک است. و مدام می خواهد عقیده اش را توجیه کند.او دربرابرسوالات دیگران در مورد عقیده اش ضعیف است و سریع خود را می بازد. گویی که اگر او را از عقیده اش جدا کنی سریعا دچار خلاء می شود. از دیگر بارزه هایش که در برخی افراد یافت می شود؛ بی اعتقادی در مذهبش است. اما باز برای این بیماری خود دلیل می آورد. شا ید تعجب کنید که چرا با اینکه او بی اعتقاد به مذهبش است، باز هم می خواهد خود را مجاب کند که بر مذهب و عقیده اش راسخ است؟ جواب این سوال در عادت است. چرا که او به عقیده اش عادت کرده است. از اینرو اگر از عقیده اش فاصله بگیرد دچار یک کمبود می شود و چون ذهنش درگیر است، وحشت زده به سمت عقیده و مذ هبش چنگ می زند. حتی از خصوصیات بسیاری از این افراد این است که با رها و با رها از عقیده و مذهبشان دست بر می دارند ولی به زودی پشیمان شده و با ترس و وحشت از عالم خارجشان دوباره به مذهب و عقیده شان رجوع می کنند.
عزیزان این یک بیماری ناشناخته و پنهان است که هر کسی نمی تواند به این بیماری در درونش به راحتی پی برد. از اینرو می خواهیم با ذکر این چند علامت مشخص ومهم بدانیم که چند نفر واقعا به این مالیخولیادچارهستند؟ از اینرو در خواست دارم با مطالعه دقیق این بارزه ها با جواب " بلی " یا " خیر" و یا نوشتن خود بارزه ای که نشان از مالیخولیای مذ هبی در شما دارد ما را با خبر کنید. چرا که درمان این بیماری باید هر چه سریع تر مشخص شود.
از شما همراهانم متشکرم
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٥٥ ق.ظ توسط کافر کفر زاده
